تبليغاتX
سلطان تنهایی

سلطان تنهایی

خداوند اشک را آفرید تا سرزمین عشق آتش نگیرد

سرنوشت: انتخاب یا شانس؟

خیلی از دوستانم از من سوال می کنند که، "آیا سرنوشت به انتخاب ما بستگی دارد یا شانس؟". این مسئله تاحدود زیادی متناقض است. فرد سوال کننده باور دارد که سرنوشتی وجود دارد؛ و اینکه می تواند آن را با انتخاب های خود رقم بزند، یااینکه شانس آنرا تعیین می کند؛ سوال او این است که سرنوشت ما انسانها به شانس بستگی دارد یا به انتخاب های خودمان. برای درک این تناقض و بررسی عمیق تر این موضوع، ابتدا باید این واژگان را تعریف کنیم.

 

سرنوشت چیزی است که برای فرد مقدر شده است، یعنی مسیر اتفاقات زندگی از پیش برای رسیدن به یک مقصد خاص، تعیین شده است. از سرنوشت این مفهوم گرفته می شود که قدرتی روند اتفاقات زندگی فرد را از پیش تعیین می کند. با این طرز فکر هیچ جای انتخابی برای انسان باقی نمی ماند. اگر بخواهیم واقعیت را بگوییم، در لغت نامه هیچ معنای دیگری برای سرنوشت نمی توانیم پیدا کنیم. اما با اینحال افراد آنرا به صروت های دیگری نیز فرای معنای لغت نامه ای آن معنی می کنند. بعضی عقیده دارند که سرنوشت همان چیزی است که در آخر به آن می رسید و برای آنهایی که به سرنوشت اعتقاد دارند، تقدیر اصل مهم و عامل تعیین کننده در اتفاقاتی است که برای ما می افتد. تقدیر و سرنوشت به صورت علت و معلولی به هم مرتبط هستند.

 

قدرت انتخاب یا اراده نیازمند وجود جایگزین های فکری، کلامی یا عملکردی است که فرد بتواند از میان آن یکی را انتخاب کند.

 

در وقوع تصادفی یک اتفاق، هیچ علت خاصی را نمی توان مسبب وقوع آن دانست که اتفاق تصادفی هم خوانده می شود. لغت نامه آنرا اینطور تعریف می کند: شانس چیزی است که به طور غیر قابل پیش بینی و بدون قصد و نیت انسانی یا دلیل قابل مشاهده اتفاق می افتد؛ همچنین یعنی احتمال یک نتیجه تعیین شده در یک موقعیت نامشخص.

 

در سرنوشت هیچ چیز تصادفی نیست، شانس نقشی ندارد و انتخابی هم وجود ندارد چون بنابر تعریف سرنوشت،  همه چیز از قبل مقرر شده است. وقتی سرنوشت حکم می کند، یا هیچ انتخاب یا شانسی وجود ندارد و یا اگر هم که وجود داشته باشد، همان شانس و انتخاب ها را نیز سرنوشت تعیین می کند. انتخابی ک از پیش تعیین شده باشد دیگر انتخاب نیست. کلمه "سرنوشت" علاوه بر علت و معلول فیزیکی، رابطه ای معنادار بین علت و تاثیرات آن روی انسان را نیز نشان می دهد.

 

اما هیچکس از قبل نمی داند، آگاهی قبلی از یک اتفاق به هیچ وجه وجود ندارد. ستاره شناسان و امثال آن فقط احتمالات را پیشگویی می کنند. فقط اتفاقات را با سرنوشت توجیه می کنند، مخصوصاً وقتی نمی توانند دلیل مشخص و معناداری برای آن پیدا کنند. یک تصادف هواپیما یا قطار را در نظر بگیرید که در آن تقریباً همه مسافران جان خود را از دست می دهند و تعداد کمی جان سالم به در می برند بدون اینکه آسیب جدی هم دیده باشند. آنها که به سرنوشت اعتقاد دارند ادعا خواهند کرد که سرنوشت آن چند نفر را نجات داده است. و خانواده و نزدیکان متوفیان خود را با نسبت دادن مرگ عزیزانشان به سرنوشت، تسلی می دهند.

 

 اگر مسافری که قرار بوده در آن سفر باشد اما به خاطر یک دلیل نامشخص به آن سفر نرسیده، باز هم بقای او را نتیجه تقدیر و سرنوشت می دانند. همینطور اگر کسی که قرار نبوده در آن سفر باشد اما باز به دلیلی غیرقابل توضیح مجبور به آن می شود، مرگ او سرنوشت وی تلقی خواهد شد. در تحلیل علمی این قضیه، به کنار از احتمالات، هیچ چیز نمی تواند دلیل این اتفاق را توضیح دهد.

 

 درنتیجه، سرنوشت نه به شانس ارتباطی دارد و نه به قدرت انتخاب، بلکه با ایمان مرتبط است. برخی تجربیات، مثل موردی که در بالا به آن اشاره شد، بدون هیچ توضیحی اتفاق می افتند. اکثر آنها را می توان منطقاً توضیح داد اما نه از دیدگاه الهیات. مثلاً در تصادفی که در بالا به آن اشاره شد، می توان گفت که اتفاق به دلیل آتش گرفتن موتور هواپیما اتفاق افتاده است. برای یک فرد منطقی، این توضیح کافی به نظر می رسد اما نه برای کسی که به تقدیر و سرنوشت اعتقاد دارد. چنین تصادفی منطقاً وجود سرنوشت را ثابت نمی کند.

 

به خاطر استفاده نادرست از واژه سرنوشت بحث درمورد این موضوع کمی گیج کننده می شود. اجازه بدهید به یک سخنرانی از جواهر لعل نهرو که در پانزدهم آگوست 1947، اولین سالگرد استقلال هند ایراد کرده اشاره کنیم. او آن را "دیدار با سرنوشت" نامید.

 

 مطمئناً منظورش این نبوده که آزادی که با تلاش زیاد به دست آورده اند را تضمین کرده اند چون با یک قدرت بزرگتر از پیش تعیین شده بوده یا اینکه بخت یا تقدیر بوده است. منظور او این بوده که آزادیشان را با فداکاری ها و رنج هایی که هر کدامشان کشیده اند به دست آورده اند.  درنتیجه واژه سرنوشت را با معنای لغوی آن استفاده نکرده بوده است. منظور او سرنوشتی بوده که با تلاش ها و کوشش های بی وقفه انسان به دست آمده است.

 

 اگر تایید کنیم که معنی سرنوشت همین است نه آن که در لغت نامه آمده، آنوقت سرنوشت هم به قدرت اراده و انتخاب و هم به شانس بستگی خواهد داشت. البته با درنظر گرفتن اینکه ما برای انتخاب هایمان تلاش و کوشش داشته باشیم. تفاوت نظر درمورد این موضوع به خاطر استفاده از معانی مختلف واژه سرنوشت است. درواقع کلمات "انتخاب"، "شانس" و "سرنوشت" نقطه مقابل همدیگر هستند. هدف ما در این مقاله این است ثابت کنیم این انتخاب یا شانس است که روند زندگی و دستاوردهای ما را تعیین می کند نه سرنوشت، درست مثل دست یافتن به آزادی که سرنوشتمان نبوده بلکه نتیجه تصادفات، انتخاب های ما، آزمایشات، و سختی هایمان است.

 

 می خواهم وجود سرنوشت را از دیدگاه علمی نیز ثابت کنم. می توانیم با اطمینان بگوییم که کسوف یا خسوف را سرنوشت مقدر کرده است. همینطور مقدر شده است که سیاره ها، خورشید، ستاره ها و کهکشان ها در فضا ناپدید شوند. این با قوانین فیزیک که امروز شناخته شده، مقدر شده است. جهان نه تنها گسترده می شود، بلکه با سرعت بسیار بالایی هم در حال گسترش است.

 

از دیدگاه معتقدین به سرنوشت، زندگی صحنه ای است که در آن ما نقش خودمان را بازی می کنیم اما همین هم اگر عمیق مورد بررسی قرار گیرد، به تصادف و شانس ختم می شود. هنرپیشه های مختلف متفاوت رل بازی می کنند، نه فط به خاطر توانایی های متفاوتی که برای اجرای یک نقش دارند، بلکه چون استنباط های متفاوتی از یک نقش دارند. آنها برحسب تجربیات و تحصیلاتشان، نقش مورد نظر را تقسیر می کنند. این مسئله در سمفونی ساختن هم صدق می کند. آهنگسازان مختلف از نت های مختلف برداشت های متفاوت دارند.

 

برخی از معتقدین به سرنوشت می گویند که نقششان در زندگی از قبل به آنها داده شده است و کار آنها این است که آن را با تمام توانایی خود اجرا کنند. و خیلی های دیگر از این افراد معتقدند که حتی یک برگ هم بدون اراده خدا نمی تواند حرکت کند و این یعنی هیچ اراده ای وجود ندارد. 

 

 برخی دیگر معتقدند که "کارما" یا همان کردار انسان است که زندگی کنونیش را تعیین می کند. یعنی کارهایی که قبلاً در طول زندگی انجام داده اید و تاثیرات آن تابه حال مشخص نشده است. این "کارما" نتیجه اعمالی است که در تولدهای پیشین خود انجام داده اید و در این تولد یا تولدهای آینده تان آشکار می شوند.

 

همچنین باور دارند که می توانند در زندگی کنونیشان تقریباً با اراده زندگی کنند. درنتیجه چه به تولد دوباره اعتقاد داشه باشید یا نه، می توان گفت که سرنوشت به شانس و انتخاب هر دو بستگی دارد اما توسط نیروهای خاصی از زندگی گذشته ما محدود شده است. بنابراین سرنوشت معانی و مفاهیم مختلفی دارد که در آن آزادی درکنار روند اتفاقات از پیش تعیین شده وجود دارد. مشکل اینجاست که قبول سرنوشت به ایمان فردب ستگی دارد و قابل اثبات نیست چون قابل پیشگویی نیست.

 

 ستاره شناسان ادعا می کنند که آینده را پیشبینی می کنند. بیشتر وقت ها پیش گویی هایشان نادرست از آب در می آید. من که نه به ستاره شناسی و نه به سرنوشت اعتقاد دارم می گویم که ستاره شناسی و ایمان به سرنوشت هر دو برای معتقدین آن سودمند هستند مخصوصاً در مواقع دشوار زندگی.

 

درمورد قدرت انتخاب هم هیچ چیز راست و مستقیم نیست. بااینکه یک نفر ممکن است تصور کند که در انتخاب های خود کاملاً آزاد است اما در زندگی واقعی اینطور نیست. انتخاب های انسان در زندگی همیشه به صورت های زیر محدود می شود:

 

1.  ویژگی های زیست شناسی او، اینکه مثلاً نمی تواند مثل پرنده ها پرواز کند.

 

2.  ژنتیک او، مثلاً رنگ چشمانش، موهایش، قدش و امثال آن. برخی از خصوصیات شخصیتی او مثل ریسک پذیری، درون گرا بودن و امثال آن هم با ژنتیک فرد مشخص می شود اما تاثیر تربیت، تغذیه، سابقه بیماری و امثال آن می تواند برخی از این خصوصیات را تغییر دهد.

 

3.  محیط پیرامون او، مثلاً کسی که در یک خانواده فقیر به دنیا آمده است نمی تواند مثل یک شاهزاده زندگی کند به استثنای موارد خاص.

 

4.  تربیت و تحصیلات او، مثلاً برخی در محیط هایی زندگی می کنند که همیشه جنبه جسمانی زندگی مورد توجه است و اهمیت زیادی به علم آموزی داده نمی شود و برعکس.

 

5.  یک معتاد مثل یک معتاد الکلی وقتی بین یک نوشیدنی الکلی و غیرالکلی باید انتخاب داشته باشد، در یک زمان خاص، بدون در نظر گرفتن عوارض منفی که بر سلامتیش دارد مطمئناً نوشیدنی الکلی را انتخا ب می کند.

 

6.  ویژگی های احساسی فرد مثل ترس، امیال عمیق انسان، طمع، خشم، عقده روحی، غرور، حسادت و امثال آن که انتخاب های فرد را تغییر می دهد، حتی برخلاف عقل سلیم وی.

 

7.  دانش درمورد یک عمل خاص، مثلاً انتخاب یک راه از میان راه های مختلف برای رسیدن به یک مقصد خاص.

 

8.  تمایلات فکر، جسم و عقل، مثلاً انتخاب فیلم، غذا، کتاب و امثال آن.

 

9.  وضعیت فکری فرد و تجربیات او.

 

10.   دستورات و خواسته های بالادستان.

 

11.   بسیاری عوامل دیگر که به خاطر کمبود زمان و فضا قادر به عنوان کردن آنها نیستیم، مثلاً ساختار ذهن ناخودآگاه یا ناآگاه فرد.

 

عواملی که در بالا اشاره شد، در اکثر موارد انتخاب های ما را کنترل و محدود می کنند اما بااینحال می توانیم منطقاً نتیجه بگیریم که در اکثر موارد فرد می تواند انتخا بخود را عملی کند اما با محدودیت. فرد از ویژگی ها و خصوصیات خود تاحد زیادی آگاه است و با توجه به آن انتخاب می کند. وقتی فرد برخلاف ارزش های خود عمل کند، آنوقت ذهن ناخودآگاه یا ناآگاه او مسئول خواهد بود. نتیجه انتخاب فرد می تواند مفید یا مضر باشد.

 

انتخاب از میان "سرنوشت"، "شانس"، و "انتخاب"، شاخه های مختلف دارد، مثلاً اینکه آیا یک قاتل مسئول جنایت خود هست اگر آن جنایت سرنوشت او بوده است؟ آیا فرد مسئول رفتار و اعمال خود می باشد؟ این مهمترین سوالی است که پاسخ آن زندگیمان را شدیداً تحت تاثیر قرار می دهد. آیا می توان تصور کرد که مثلاً می توان فرد قاتل را آزاد کرد چون قاضی دادگاه به سرنوشت از پیش تعیین شده اعتقاد داشته است؟

 

فلاسفه از زمان قدیم این موضوع را مورد بحث قرار می داده اند. در فلسفه این موضوع تحت عنوان "جبر درمقابل اختیار" بحث می شود. هر فیلسوفی یه یکی از اینها اعتقاد داشت تازمانیکه لا پلاس ریاضیدان نقطه نظر علمی خود را مطرح کرد.

 

 او می گفت اگر قوانین علی عملکردهای ماشینی شناخته شده باشند، و با فرض یک موقعیت ابتدایی، آنوقت آینده هر اتفاقی را می توان به درستی پیش گویی کرد. او دنیا را یک ماشین بزرگ می دانست. قوانین حرکت نیوتن این اطمینان را داده بودند چون براساس قوانین جاذبه، وضعیت قرارگیری هر فرد را چه در آسمان و چه در زمین می توان به درستی پیش بینی کرد. این مسئله موضوع را برای متفکران فلسفه جبری محکم تر کرد.

 

 اما متفکرانی بودند که می گفتند تئوری لا پلاس برای دنیای ماشینی قابل اجرا است  نه برای دنیای انسان ها. این موضوع برای آنها که معتقد به سرنوشت بودند، چه مذهبی و چه دنیایی، تا سال 1927 تحت عنوان "جبرگرایی" باقی ماند.

در سال 1927 "اصل عدم قطعیت" توسط هایزنبرگ عنوان شد. این اصل می گفت که نمی توان هم موقعیت و هم حرکت یک ذره کوچک مثل الکترون را به درستی تعیین کرد. اگر موقعیت آن به درستی تعیین شود، آنگاه حرکت آنرا نمی توان صحیح ارزیابی کرد و برعکس.  این اصل عقیده لا پلاس را تخریب کرد و موضوع "اختیار" هم در دنیای ماشینی و هم انسانی قوت بیشتری پیدا کرد.

 

به طور کلی آنهایی که عمیقاً به مسئله سرنوشت اعتقاد دارند به شانس یا بخت اعتقاد ندارند  و برعکس. انیشتین یکی از اولین کسانی بود که به تئوری انقلابی پلانک یعنی "مکانیک کوانتوم" عقیده داشت که به شانس بستگی داشت و نتیجه را برای یک اتفاق به صورت احتمالات بیان می کرد. او چندان از نتایج احتمالی خوشش نمی آمد اما باور داشت که طبیعت مجزا از آزمایشگر آن وجود دارد و حرکت ذرات به دقت تعیین شدنی هستند.

 

این واقعیت که مکانیک کوانتوم فقط با نتایج آماری تطابق داشت و نمی توانست به طور کامل همه ذرات را توصیف کند، برای انیشتین نشانه این بود که مکانیک کوانتوم هنوز کامل نبود. بااینحال باور داشت که چیزهایی که شانس خوانده می شوند درواقع شانس نیستند بلکه دلایل آنها قابل درک نیست.

 

انیشتین در 4 دسامبر 1926 به مکس بورن نوشت: "این تئوری (تئوری کوانتوم پلانک) بازده زیادی دارد اما به سختی ما را به رمز و  راز آن قدیمی نزدیک می کند. در هر صورت من مجاب شده ام که او طاس پرت نمی کند". نیل بوهر که یکی دیگر از فیزیک دانان بزرگ جدید بود در پاسخ به این گفته بود، "نیازی نیست به خدا دستور بدهید که چه دوست دارید و چه دوست ندارید". اما نظر واقعی انیشتین درمورد این موضوع این است:

 

"من به خدای اشپینوتز اعتقاد دارم که خود را در هماهنگی و هارمونی همه آنچه که موجود است نشان می دهد، نه به خدایی که خود را درگیر سرنوشت و اعمال انسانها می کند."

 

بنابراین، می توان مثل انیشتین به شانس اعتقاد نداشت و به سرنوشت هم همینطور، و درعوض به قدرت انتخاب معتقد بود.

 

+ نوشته شده در  88/08/19ساعت 15  توسط سلطان تنهایی  | 

10 ابداع بزرگ 100 سال اخیر

http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1388/04/05/100910460943.jpg

 

موزه علوم لندن به مناسبت صدمین سالگرد افتتاحش در میان ابداعاتی که زندگی بشر را به گونه ای متحول کرده اند، 10 ابداع برتر صد سال گذشته که در این موزه نگهداری می شوند را انتخاب کرده است.

 موزه علوم لندن به مناسبت سالگرد صد سالگی اش به انتخاب 10 ابداع از میان مجموعه ابداعات تاریخی این موزه پرداخته است که در نوع خود و در تاریخ بزرگترین و تاثیرگذارترین به شمار می روند این 10 انتخاب در معرض دید عموم قرار گرفت تا مردم نیز آرا خود را در زمینه مهمترین ابداعات صده گذشته ارائه کنند.

موزه ملی علوم لندن طی این برنامه در حدود 50 هزار رای دریافت کرده و در نهایت لیست برندگان این رای گیری را برای تعیین تاریخی ترین ابداع جهان منتشر کرده است.

 

 

 

رتبه اول / پرتو ایکس و رادیوگرافی: برنده اصلی این رای گیری با دریافت 9 هزار و 581 رای رادیوگرافی پرتو ایکس پزشکی است که به عنوان مهمترین ابداع صده گذشته در موزه علوم لندن انتخاب شده است. در سال 1895 "ویلم رانتگن" فیزیکدان موفق به کشف پرتو ایکس شد و در ادامه کشف کرد این پرتو می تواند با کمک گرفتن از صفحه های عکاسی از میان اندامهای بدن عبور کرده و تصاویری از استخوانهای بدن به ثبت برسانند کشف رادیولوژی یکی از مهمترین تخصصها در پزشکی مدرن است که با سرعتی بالا توسعه پیدا کرد. کشف پرتو ایکس نیز به بیشماری از بیماران طی صد سال گذشته کمکهای حیاتی کرده است و در دهه 1930 استفاده از این تجهیزات برای تشخیص بیماری ها و شکستگی ها بسیار گسترش پیدا کرد.

رتبه دوم / آنتی بیوتیک: در سال 1928 اولین آنتی بیوتیک جهان توسط "آلکساندر فلمینگ" و به واسطه هاگ قارچها کشف شد و در پی آن در اواسط دهه 1940 اولین پنی سیلین در جهان مورد استفاده بیماران قرار گرفت این ابداع فلمینگ که 6 هزار و 825 رای را به دست آورده است موجی جدید را در تولید داروهای نوین آغاز کرد.

رتبه سوم / کشف مارپیچ دوگانه DNA: بازسازی اولین مدل مولکول دی ان ای در سال 1953 توسط "فرانسیس کرک" و "جیمز واتسون" به عنوان مهمترین دستاورد علمی 6 هزار و 725 رای را به خود اختصاص داده است کشف این دو توانست درک عمیق تری از انتقال ژنتیکی موجودات زنده و چگونگی عملکرد سلولها به وجود آورد.

رتبه چهارم / کپسول آپولو 10: در حدود 40 سال پیش سه مرد با کمک این کپسول به دور ماه سفر کردند تا مقدمات اولین سفر بر روی سطح کره ماه به وجود آید، سفری که دو ماه پس از سفر مقدماتی آغاز شد این کشف 4 هزار و 649 رای را به دست آورده است.

رتبه پنجم / موتور راکت V2: این راکت که در سال 1942 توسط "ورنر ون براون" ابداع شد ون براون سپس به استخدام ناسا درآمد و راکت Saturn V را که آپولو 11 را به ماه برد، ابداع کرد موتور راکت V2 برای قرار گیری در رتبه پنجم سه هزار و 985 رای را به دست آورده است.

رتبه ششم / راکت استفنسون: یا اولین لوکوموتیو بخار جهان که توانست انرژی را به صورت متحرک به جهانیان عرضه کند. طراح این لوکوموتیو، "رابرت استفنسون" آن را بر اساس اصول ابتدایی که در نهایت برای لوکوموتیوهای بخار به صورت استاندارد درآمد ساخته و با کمک آن به حمل و نقل کالا و انسانها در سرتاسر جهان پرداخت. این ابداع نیز با کسب سه هزار و 533 رای در رتبه ششم قرار گرفته است.

رتبه هفتم / رایانه Pilot ACE: این ابداع با سه هزار و 472 رای یکی از ابتدایی ترین رایانه های الکترونیکی چند منظوره به شمار می رود و در زمان خود سریعترین رایانه جهان به شمار می رفته است. دلیل انتخاب این رایانه در رتبه هفتم جایگاه ویژه آن در اولین نسل رایانه ها است که امروزه بشر را در خود غرق کرده اند.

رتبه هشتم / موتور بخار نیوکومن: سه هزار و 457 رای به این ابداع اختصاص یافته است. این موتور بخار در سال 1712 توسط "توماس نیوکومن" ابداع شد و توانست بحران انرژی زمان خود را از بین برده و منجر به تحولی بزرگ به نام انقلاب صنعتی شود با استفاده از این موتور امکان دسترسی به منابع پنهانی ذغال سنگ به وجود آمد و آغازی بر عصر وابستگی انسان به سوختهای فسیلی شد.

رتبه نهم / فورد مدل T: شرکت فورد با ابداع و تولید انبوه این خودرو توانست تجارت بزرگ و جدیدی را در دنیا به وجود آورد به صورتی که واژه "فوردیسم" به استعاره ای برای تولید هر محصول در مقادیر هنگفت تبدیل شد آرای جمع آوری شده برای این ابداع بزرگ سه هزار و 231 رای است.

رتبه دهم / تلگراف الکتریکی: به عنوان اولین ابزار الکتریکی ارتباطات از راه دور در سال 1837 توسط "چالز ویتستون" و "ویلیام کوک" ابداع شد این ابزار که با کسب دو هزار و 694 رای در رتبه دهم قرار گرفته است و در واقع اولین استفاده از الکتریسیته برای ارتباطات از راه دور به شمار رفته و بنیانگذار اولین شبکه ارتباطی اجتماعی شناخته می شود.
+ نوشته شده در  88/08/17ساعت 23  توسط سلطان تنهایی  | 

سخنان بزرگان در رابطه با ازدواج -- بسیار خوندنی

ازدواج مثل شهر محاصره شده است: کسانی که داخل شهرند سعی دارند ازآن خارج و آنها که خارج هستند کوشش دارند که داخل شوند!
فرانکلین
 


زندگی زناشویی مثل تاتر است: مردم صحنه زیبا و آراسته آن را می بینند درحالی که زن و شوهر با پشت صحنه درهم ریخته و پرماجرای آن سر و کار دارند.
فرانسیس بیکن
 


تا وقتی آدم ازدواج نکرده اورا غیرکامل می خوانند، بنا براین معلوم می شود که بعد از ازدواج کار آدم تمام است!
باب هوپ
 


مرد و زن به خاطر این ازدواج می کنند که نمی دانند خودشان باید با خودشان چه کار کنند!
آنتوان چخوف
 


تا قبل از ازدواج فقط مرگ می تواند دو عاشق دلداده را ازهم جدا کند اما بعد از ازدواج تقریبا هرچیزی می تواند سبب جدایی آنان شود!
سامرست موام
 


زدواج با یک مرد مثل خریدن کالایی است که مدت ها مشتاقانه از پشت
ویترین تماشایش کرده اید اما وقتی به خانه می رسید از خریدنش پشیمان می
شوید..
جین کر
 


مرد بی زن همیشه پیراهنش پاره است و مردد زن دار اصلا پیراهن ندارد!
ضرب المثل ایرانی
 


ازدواج برای کسانی که تصور می کنند صبح روز بعد از آن ، آدم دیگری می شوند موضوعی ناامیدکننده است.
ساموئل راجرز
 


مجردان بیشتر از متاهلین درباره زنان اطلاع دارند چون اگر نداشتند آنها هم ازدواج می کردند!
اچ.ال.منکن

تاهل یک کلمه نیست، یک جمله است و تمام ایراد قضیه همین است!
دین مارتین
 


مرد با ازدواج روی گذشته اش خط می کشد ولی زن باید روی آینده خود خط بکشد.
سینکلر لوییس
 


مردی که درپی یک ازدواج موفق و شاد است باید دهانی بسته و حساب بانکی پر و پیمانی داشته باشد.
گروچو مارکس
 


قبل از ازدواج، مرد قبل از خواب به حرف هایی می اندیشد که شما گفته اید اما بعد از ازدواج ، مرد قبل از این که شما حرف بزنید به خواب می رود!
هلن رولان
 


هیچ گاه ازدواج نکردم چون سه حیوان خانگی داشتم که دقیقا نقش یک شوهر را به تناوب برایم ایفا می کردند.یک سگ داشتم که هر روز صبح غرغر می کرد.یک طوطی داشتم که تمام بعداز ظهر بدو بیراه می گفت و یک گربه که همیشه دم دمهای صبح به خانه بازمی گشت!
ماری کورلی
 


زنان با این آرزو با مردان ازدواج می کنند که مردان تغییر کنند... که نمی کنند.
مردان با این آرزو با زنان ازدواج می کنند که زنان تغییر نکنند... که می کنند!
 


خیلی بامزه است: هنگامی که زنان از ازدواج خود داری می کنند اسمش را می گذاریم عشق به استقلال اجتماعی اما وقتی مردان از ازدواج خودداری می کنند به آن می گوییم ترس از مسوولیت اجتماعی!
وارن فارل
 


اگر می خواهی برای یک روز معذب باشی مهمان دعوت کن. اگر می خواهی یک سال عذاب بکشی پرنده نگه دار واگر می خواهی مادام العمر در عذاب باشی ازدواج کن!
" ضرب المثل چینی"
 


ازدواج ، سطل آشغال احساسات است.
لرد ویول

+ نوشته شده در  88/08/16ساعت 23  توسط سلطان تنهایی  | 

کم هزینه ترین لذت های دنیا

 http://zangoole.com/images/reallaugh1.jpg

اگه كمی و فقط كمی بخواهیم از زندگی لذت ببریم و نگاهمان را كمی بهتر كنیم بسیاری از لذت ها نه وقت زیادی می خواهد و نه پول زیادی. پس منتظر تغییرات زیاد در یه روزی كه معلوم نیست كی باشد نباشیم ... در کوچکترین اتفاقات عظیم ترین تجارب بشر نهفته است . باور کنید ...

1- گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.

2 -سعی كنیم بیشتر بخندیم.

3- تلاش كنیم كمتر گله كنیم.

4 - با تلفن كردن به یك دوست قدیمی، او را غافلگیر كنیم.

5 -گاهی هدیه‌هایی كه گرفته‌ایم را بیرون بیاوریم و تماشا كنیم.

6 - بیشتردعا كنیم.

7 -در داخل آسانسور و راه پله و... باآدمها صحبت كنیم.

8- هر از گاهی نفس عمیق بكشیم.

9- لذت عطسه كردن را حس كنیم.

10- قدر این كه پایمان نشكسته است را بدانیم.

11- زیر دوش آواز بخوانیم.

12-سعی كنیم با حداقل یك ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم .

13- گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم.

14- با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.

15- برای انجام كارهایی كه ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامه‌ریزی كنیم!

16- از تفكردرباره تناقضات لذت ببریم.

17- برای كارهایمان برنامه‌ریزی كنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته كار مشكلی است!

18- مجموعه‌ای از یك چیز (تمبر، برگ، سنگ، كتاب و... برای خودمان جمع‌آوری كنیم.

19- در یك روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم.

20- گاهی در حوض یا استخر شنا كنیم، البته اگر كنار ماهی‌ها باشد چه بهتر.

21- گاهی از درخت بالا برویم.

22- احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم.

23- گاهی كمی پابرهنه راه برویم!.

24- بدون آن كه مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی كنیم.

25- وقتی كارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یك بستنی بخریم و با لذت بخوریم

26- در جلوی آینه بایستیم وخودمان را تماشا كنیم.

27- سعی كنیم فقط نشنویم، بلكه به طور فعال گوش كنیم.

28- رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم .

29- وقتی از خواب بیدار می‌شویم، زنده بودن را حس كنیم.

30- زیر باران راه برویم.

31- كمتر حرف بزنیم و بیشترگوش كنیم ..

32- قبل از آن كه مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش كنیم و مراقب تغذیه خود باشیم .

33- چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و... را یاد بگیریم.

34- اگر توانستیم گاهی كنار رودخانه بنشینیم و در سكوت به صدای آب گوش كنیم.

35- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.

36- احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نكنیم.

37- به دنیای شعر و ادبیات نزدیك تر شویم.

38- گاهی از دیدن یك فیلم در كنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.

39- تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه كنیم.

40- از هر آنچه كه داریم خود و دیگران استفاده كنیم ممكن است فردا دیر باشد.
+ نوشته شده در  88/08/16ساعت 0  توسط سلطان تنهایی  | 

بهترین لحظه های زندگی از نظر چارلی چاژلین

 

 

To fall in love
عاشق شدن

To laugh until it hurts your stomach
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره

To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری

To go for a vacation to some pretty place.
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری


To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

To leave the Shower and find that the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !

To clear your last exam.
آخرین امتحانت رو پاس کنی

To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.
کسی که معمولا زیاد نمی‌بینیش ولی دلت می‌خواد ببینیش بهت تلفن کنه


To find money in a pant that you haven't used since last year.
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی‌کردی پول پیدا کنی


To laugh at yourself looking at mirror, making faces.
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!!

Calls at midnight that last for hours.
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه


To laugh without a reason.
بدون دلیل بخندی

To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می‌کنه


To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours.
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می‌تونی بخوابی !


To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما می‌یاره


To be part of a team.
عضو یک تیم باشی


To watch the sunset from the hill top.
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی


To make new friends.
دوستای جدید پیدا کنی


To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person.
وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین !


To pass time with your best friends.
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی


To see people that you like, feeling happy
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی


See an old friend again and to feel that the things have not changed.
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده


To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی


To have somebody tell you that he/she loves you.
یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره


remembering stupid things done with stupid friends. To laugh .......laugh. ........and laugh ......
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ....... باز هم بخندی


These are the best moments of life....
اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند


Let us learn to cherish them.
قدرشون روبدونیم


"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد نه مشکلی که باید حلش کرد

وقتی
زندگی 100 دلیل برای گریه كردن
به تو نشان میده
تو 1000 دلیل برای خندیدن
به اون نشون بده.
)چارلی‌ چاپلین(


+ نوشته شده در  88/08/12ساعت 14  توسط سلطان تنهایی  |